تبلیغات
∞پــاتـــوقــِ مــآدوتـآ دوستـــ∞






















∞پــاتـــوقــِ مــآدوتـآ دوستـــ∞

ⓕⓞⓡⓔⓥⓔⓡ

اون دلش پیش یه احساس دیگه س خوب میدونم

میدونم منو نمیخواد خودش گفت 50 -50 مخامت


من واسش فرقی ندارم که برم یا بمونم

گفت 40-60 مهمه باشم

چرا عشقمو نخواست واسه چی نموند کنارم


مگه بهش نگفته بودم کسیو جز اون ندارم


میدونست عاشقشم من میدونست براش میمیرم


میدونست آرومه قلبم وقتی دستاشو میگیرم


دیگه رفته از کنارم بودنش با من محاله

چرا عشقمو نخواست این هنوز برام سؤاله  




از همه اشناترم رفت و دیگه منو نخواست
فرصت گفتن نداد حتی برای التماس



نوشته شده در بیست و نهم خرداد 96 ساعت 16:19 توسط soheyla نظرات |

گـــریـہ آرامــم نــَکـرد
خنــــدہ تســـکینم نــَداد
واژهـ از دردم نـَـکــــاســــت
این چنین معتاد خاموشی شُدم  :)



نوشته شده در بیست و پنجم خرداد 96 ساعت 22:39 توسط Lumos نظرات |

عشـق

قصــه‌ای بـود که مادربــزرگ شـب‌هـای زمستـــان برایـــم می‌بافــت

یکـی از رو، دو تا از زیر

بالاپوشـی که هیـچ‌گاه گرمــم نکـــرد !  


Image result for ‫عکس دختر تنها در برف‬‎




نوشته شده در نوزدهم خرداد 96 ساعت 13:13 توسط soheyla نظرات |

قـَلـبِـتو بـِـده بـِه سـَگـا ،
اونــا هیچ وَقـت نِـمیشکونَنِش ...
(∩_∩)



نوشته شده در چهاردهم خرداد 96 ساعت 20:38 توسط Lumos نظرات |


یـہ سـرے בخـتـرآ هـَسـتـَن ...
 

فـَقـَط {تیــپ مـِشـكـے} مـے زَنـَن ...
 

{عـَطـر خـآص} مـے زَنـَن ...
 

بـے تـَوَجـہ بـہ {اَطـرآف و حـَرفـآ و نـگـآه هـآے مـَرבم }...
 


رو {نیمـكـَت پـآركــ } مــیـشــیـنـن ,
 


{آروم و شمـُرבه} حـَرف مـے زَنـَن ...
 


تـو جـَمـع {آروم} میشیـنـَن
 


و فـَقـَط {گـوش میـבَن} ...
 

ایــن בخـتـرآ اَز اَوَل اینـطورے نـَبـوבَن ...
 

اینــآ یـہ زَمـآنـے خیـلـے {شیـطون} بـوבَن ...
  


 
شیـطـون و {پـُر هـَیـجـآن} بـُوבَن ...
 

ایـن בخـتـرآ یـہ روز {یـكـے} اومـَב
 
تـو زنـבگیشــون
 

اَز اعتـمـآבشـون {بـَבتـَریـن سـو استـفـآבه} و كـَرב و رَفـت ...
 

ایـن בخـتـرآ {خیـلـے خـآصـَ ـن} ...
 

בیگـہ {هیـچ چیــزے} و قـَبـول نـَבآرَن ...
 

سـَعــے نـَكـُـن بـہ {בنیـآشـون}
 

وآرב بشـے ...
 

اینــآ {هیـچ كـَسـے} و بـہ
 

בنیـآے جـَבیـבشـون {رآه نمـیـבَن} ...
 

ایـن בخـتـرآ سـَر {سـَخـت تـَریـن} آבَم هـآے בنیـآن...   





نتیجه تصویری برای عکس دخترمحکم




نوشته شده در سیزدهم خرداد 96 ساعت 11:19 توسط soheyla نظرات |

آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن …

چون اونا میفهمن،

میشه یه چیزایی رو از دست داد ، و نَـمــُـرد ! 



نتیجه تصویری برای عکس تنهایی دختر

نوشته شده در هفتم خرداد 96 ساعت 10:15 توسط soheyla نظرات |

چند سال از عمرم گذشت ...

برای خیلی ها رفیق بودم--- شاید خیلی ها نارفیق بودن!!!


سعی کردم خوب باشم---- اما بدی دیدم

اعتماد کردم---- نارو زدن

دوست داشتم(محبت کردم)---- لطمه خوردم

مهربان بودم----بی تفاوتی دیدم

برای همه شادی افریدم ---- اما غمگینم کردند!!!!


لبهارو خندوندم ---- چشمهایم را گریاندند ...

از تنهایی در اوردم---- تنها موندم

پیچیده و دشوار بودن ---- من راحت و ساده!!!

همدم و همراه شدم---- بعدها خنجر خوردم 

امامن رفیق بودم ---- و باز همون "رفیق" موندم و در آخر......

تا نفس دارم و زندم ---- رفیق خواهم ماند .. 


Image result for ‫دخترتنها‬‎

نوشته شده در یکم خرداد 96 ساعت 11:11 توسط soheyla نظرات |

دختــــــرکه باشی .. دلت زود میگیره


از عالم و آدم ، وقتی یه حرف درشت بشنوی

وقتی دو رویی ببینی ، وقتی دروغ بشنوی ، وقتی خر فرض بشی .

دختــــــــرکه باشی ..قلبت زود میشکنه


از بودنایی که بوی موندن نمیدن ، از آدمایی که بودی آدمیت نمیدن ،

از دستایی ک بوی امنیت نمیدن.

دختـــــــر که باشی .. دلت تنگ میشه


واسه خاطرات دور دستی ک ته ذهنت شنا میکنن و نا خوداگاه غرقشون میشی ، 

و هیچکس حال اونموقعت رو نمیفهمه مگه اینکه دنیای دخترونه 

رو حس کرده باشه

دختـــــــر که باشی .. زود بغض میکنی


بغضی که خفت میکنه ، وقتی نتونی ، نشه ، نذارن ، ک بیرون بریزی 

حرفایی ک تو دلت سنگینی میکنه

دختـــــــرکه باشی .. زود پیر میشی


از بعضی ادما .. بعضی اتفاقا .. بعضی دردا .. بعضی حرفا

دختـــــــر که باشی .. تنها رفیقت .. تنها حامیت .. دلسوزت


و تنها کسی ک دستش ، آغوشش بوی امنیت میده پدرته

دختـــــــر که باشی .. میدونی و میفهمی


اکثر آدمایی که دور و برت پرسه میزنن گرگن .. دروغن


اگه یه ذره مهربون باشی .. اگه یه ذره دختر باشی .. نابودت میکنن

دختـــــــر که باشی .. حتی اگه خیلیم ب خودت افتخار کنی ،

یه جاهایی خسته میشی از دختر بودنت ، گاهی حتی از بودنت ..

دختـــــــر که باشی .. برای همیشه دختری.

نمیتونی ادای ادمای بی تفاوت رو در بیاری ، 

نمیتونی متنفر بشی ، نمیتونی تلافی کنی ، نمیتونی زمخت بشی ،

نمیتونی دختـــــــر نباشی!

کاشکی یه روزی می شد ... که هیچ دختری دیگه دختـــــــرنباشه


شاید ادما حرمتِ وجود دختــــــرُ درک میکردن


وقتی لطافتِ وجود دختر براشون بشه حســـرت .. وقتی نباشی..


اونموقع دنیا تازه میفهمه چی کَــــــمداره...  



Image result for ‫دلم راباختم‬‎


نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 96 ساعت 17:47 توسط soheyla نظرات |

روزهای رفته زندگی را ورق میزنم

چه خاطراتی که زنده نمیشوند


چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود

چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت

چه فکرها که آرامم کرد

چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود

چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست

چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد

چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند

چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد

چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان

وچه........

وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود

کاش ارمغان روزهایی که گذشت 

آرامشی باشد از جنس خدا

آرامشی که هیچگاه تمام نشود..... 

آرامشی که بتوانم آرام بگیرم .... 

ولی نمیشوددیگرنمیشود.... 

Image result for ‫متن کوتاه‬‎



نوشته شده در چهارم اردیبهشت 96 ساعت 18:27 توسط soheyla نظرات |

- باهــاتون یِه جوری غــَـریبِه میشــَـم ...
که هیچکـَس باوَر نَکـُـنـهِ یـِه روی بـهتــَـرین آدمــایِ زِنــدِگــیم بودین :)



نوشته شده در سی و یکم فروردین 96 ساعت 23:50 توسط Lumos نظرات |

با چشم هایت حرف دارم

ناگفته های بسیاری را برایت بگویم

از بهار از بغض های نبودنت

از نامه های چشمانم...

که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی ؟

تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود


اما دلتنگی آغوشت...رهایم نمی کند به راستی

عشق بزرگترین آرامش جهان است . 



Image result for ‫عکس عشق‬‎


نوشته شده در بیست و ششم فروردین 96 ساعت 18:54 توسط soheyla نظرات |

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننـــد

بـــــــزرگ شدم

دیـــدم، شنیـــدم، رفتــــم، اومدم

و یــــاد گرفتــــم

نــــه، آدمها هم نیــــش میزننـــد

هر چقـدر صمیــــــمی تر، عزیزتر

نیششـــان ســـــمی تــــر ! 

Image result for ‫عکس دخمل‬‎

نوشته شده در بیستم فروردین 96 ساعت 20:08 توسط soheyla نظرات |

● شیشـِه ای
 میشکــَند ...
● یکـ نفر می پـُرسد :
 کـ چـرا شیشـِه
● شکستـ [؟]
 یـِکـ نفر میگوید :
● شاید این رفع
 بَلاستـ [!]
● دیگری میپـُرسد :
 شیشه پـَنجره را باد
● شکستـ [؟]
 دِل مـَن سَخت
● شکستـ ...
 هیچ کـَس هیچ نـَگفت ...
● غصه ام را نشنید ...
 
اَز خودم می پـُرسم :
● اَرزش قَلب مَن از
 شیشِه پـَنجره هم کـَمتر
● بود [؟!]
 


نوشته شده در دوازدهم فروردین 96 ساعت 00:21 توسط Lumos نظرات |

دلم می خواست کسی باشـــد
که مرا " بلد" باشـــد ...
بـلد بودن مهم تر از عاشق بودن
یا حتی دوست داشتن است ...
کسی که تـو را " بلد " باشد  
با تــمام پسـتی بلندی هایت
کنار می آیـد
میداند کــی ســکوت کنــد
کی دزدکی نــگاهت کـند
کی ســرت داد بزند 
و کی در اوج عـصبانیت 
محــکم در آغوشـت بگیرد ...
کــاش کسی باشد 
که مـرا " بلد " باشد ...





نوشته شده در سی ام اسفند 95 ساعت 23:18 توسط soheyla نظرات |

از کــسی که دلش گرفته نپرسین چرا ؟!
آخــه آدما وقتی نمی تــونن 
دلیل ناراحتیشون رو بگـن دلشـون بیشتر میگیره . . .  !!




نوشته شده در هفتم اسفند 95 ساعت 19:35 توسط soheyla نظرات |

مــرا از دور تمـــاشا ڪــن . . .  

من از نــــــــزدیڪ "غـَمـگـیـنـَم" :) . . .
"عباس معروفی"





نوشته شده در بیست و سوم بهمن 95 ساعت 12:53 توسط Lumos نظرات |

بترس ازاوکه سکوت کرد وقتی دلش راشکستی.. 

اوتمام حرفهایش رابجای تو بخدازد .... 

وخداخوب گوش می کند. 

وخوبتریادش می ماند... 

خواهدرسیدروزی که ..

خداتمام حرفهای اورا.

سرت فریادخواهدکشید..

وتوآن روز درک خواهی کرد....

که چراگفته اند 

دنیادارمکافات است.  


نوشته شده در بیست و دوم دی 95 ساعت 12:18 توسط soheyla نظرات |

بسیار سال ها گذشت
تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سال ها گذشت و من
از خیابان های بسیار
از گورستان های بسیار
گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی
در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است  :)


نوشته شده در بیست و چهارم آذر 95 ساعت 00:00 توسط Lumos نظرات |

استاد هنـــــر شده ام.

درد میکشم با لبخنـــــــــد...

لبخنـدی بـه تلخیِ زهــر    

در چشمانم غمی هست که زمین خدا را به لرزه در می آورد 

آه . . . 

دلم خانمان سوز است !



نوشته شده در بیست و یکم آذر 95 ساعت 12:36 توسط soheyla نظرات |

سرم داد نزنید ...
 
تومغزم یه سری چیزارو به زور خوابوندم ...

اگه بیدارشن درددارن ...


 




نوشته شده در نوزدهم آذر 95 ساعت 14:59 توسط soheyla نظرات |

اگـــَـر خــــُـدا آرزویی را در دلـــت انـــداخت

بـــدان کـــه !!

توانــایی رسیـــدن بـــه آن را در تـــو دیده است :)




نوشته شده در یازدهم آذر 95 ساعت 20:53 توسط Lumos نظرات |

میگن دردتو به کسی که دوستش داری 
بگی پیر نمیشی 
ولی من پیر شدم!!
 آخه من دوستش داشتم 
ولی اون منو دوست نداشت
از زندگی کسی حذف شدم که 
بخاطرش خیلی چیزا روحذف کرده بودم 
رفت ...
من موندم و یه دنیاحرف دروغ ......

Image result for ‫میگفت دوسم داره‬‎

نوشته شده در چهارم آذر 95 ساعت 16:57 توسط soheyla نظرات |

بـــِـہ هــم ریــخــتــہ ام 
مـثل بــهارے کـــہ دلــش زمــستان است  
حوصـــلـہ اے نــمانــدہ  
رویـــاهاے مـــن ســالــهاست کـہ  
خــوابیدہ انـد لطـفا کسـی مــرا بیدار نکند




نوشته شده در بیست و یکم آبان 95 ساعت 16:25 توسط Lumos نظرات |

فــَـقـط کــه زَخـم هــا نیــســتند ...   
گــاهی کســی چــنان نـَرم بـه تـنت دست میکشـد 
کـه جـٰـایـش تـا ابــد روے پوسـتت میـماند ...



نوشته شده در ششم آبان 95 ساعت 18:53 توسط soheyla نظرات |

ســالهــا #بــعد
قـهرمـان فیـلم کســۍ نیـست
کــه #شــهر را
از دست هــیولاۍ غــول #پیکر نجات دهد
بــه #تنــهایۍ
از عجیــب تــرین #زنــدان هــا فــرار کنـد
و یــا #یــڬ تنــه
ارتــشۍ را حریـف باشــد
ســالهــا بعـد
قـهرمــان #قـصـّه کسۍ است کــه
جــرأت مۍ کــند و
میـــان آدمــهــا
"#عـــاشـق" مــۍ شــود :)


نوشته شده در بیست و پنجم مهر 95 ساعت 23:14 توسط Lumos نظرات |

دلم شکست ؟؟
    فدای سرت شکستنیست دیگرمیشکند !
قضاوبلابودازسرت دورشد ...
اشکم بی امان میریزد ؟؟
آب روشنی است ...
خانه ات تا ابدروشن ...


نوشته شده در هفدهم شهریور 95 ساعت 09:52 توسط soheyla نظرات |

♩ نَه سـآعَت آغـآزَم می کُنَـد .. .

♩ نَه تَـقـویم پآیـآنَـم می دَهَـد  

♩ لَحظِه شُمـآرِ اِتفـآقی هَسـتَم کِه نِمی اُفتَـد .. .



نوشته شده در شانزدهم مرداد 95 ساعت 21:24 توسط Lumos نظرات |

خدایا میشه سرموبزارم 
رویاهات؟؟؟ 
چشامو ببندم تودست بکشی روموهام 
من اروم بخوابم 
فقط یه چیزی تا خوابم نبرده  بگم 
خیلی خستم بیدارم نکن....

Image result for ‫عکس خستگی‬‎

نوشته شده در دوازدهم مرداد 95 ساعت 14:41 توسط soheyla نظرات |

گــاهــی بـه آخـَـریــن پـیـراهـَنـم فِـکـر مـی کـُنـَم؛

کـه مـَـرگ دَر آن رُخ مـی دَهــَد... :)



نوشته شده در ششم مرداد 95 ساعت 21:32 توسط Lumos نظرات |

خبر از من داری؟…

خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت…

خبرهای من به تو نمی رسد


نوشته شده در سی و یکم تیر 95 ساعت 17:38 توسط soheyla نظرات |


Design By : Pichak