تبلیغات
∞پــاتـــوقــِ مــآدوتـآ دوستـــ∞
























∞پــاتـــوقــِ مــآدوتـآ دوستـــ∞

ⓕⓞⓡⓔⓥⓔⓡ

روزهای رفته زندگی را ورق میزنم

چه خاطراتی که زنده نمیشوند


چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود

چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت

چه فکرها که آرامم کرد

چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود

چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست

چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد

چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند

چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد

چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان

وچه........

وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود

کاش ارمغان روزهایی که گذشت 

آرامشی باشد از جنس خدا

آرامشی که هیچگاه تمام نشود..... 

آرامشی که بتوانم آرام بگیرم .... 

ولی نمیشوددیگرنمیشود.... 

Image result for ‫متن کوتاه‬‎



نوشته شده در چهارم اردیبهشت 96 ساعت 18:27 توسط soheyla نظرات |

- باهــاتون یِه جوری غــَـریبِه میشــَـم ...
که هیچکـَس باوَر نَکـُـنـهِ یـِه روی بـهتــَـرین آدمــایِ زِنــدِگــیم بودین :)



نوشته شده در سی و یکم فروردین 96 ساعت 23:50 توسط Lumos نظرات |

با چشم هایت حرف دارم

ناگفته های بسیاری را برایت بگویم

از بهار از بغض های نبودنت

از نامه های چشمانم...

که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی ؟

تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود


اما دلتنگی آغوشت...رهایم نمی کند به راستی

عشق بزرگترین آرامش جهان است . 



Image result for ‫عکس عشق‬‎


نوشته شده در بیست و ششم فروردین 96 ساعت 18:54 توسط soheyla نظرات |

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننـــد

بـــــــزرگ شدم

دیـــدم، شنیـــدم، رفتــــم، اومدم

و یــــاد گرفتــــم

نــــه، آدمها هم نیــــش میزننـــد

هر چقـدر صمیــــــمی تر، عزیزتر

نیششـــان ســـــمی تــــر ! 

Image result for ‫عکس دخمل‬‎

نوشته شده در بیستم فروردین 96 ساعت 20:08 توسط soheyla نظرات |

● شیشـِه ای
 میشکــَند ...
● یکـ نفر می پـُرسد :
 کـ چـرا شیشـِه
● شکستـ [؟]
 یـِکـ نفر میگوید :
● شاید این رفع
 بَلاستـ [!]
● دیگری میپـُرسد :
 شیشه پـَنجره را باد
● شکستـ [؟]
 دِل مـَن سَخت
● شکستـ ...
 هیچ کـَس هیچ نـَگفت ...
● غصه ام را نشنید ...
 
اَز خودم می پـُرسم :
● اَرزش قَلب مَن از
 شیشِه پـَنجره هم کـَمتر
● بود [؟!]
 


نوشته شده در دوازدهم فروردین 96 ساعت 00:21 توسط Lumos نظرات |

دلم می خواست کسی باشـــد
که مرا " بلد" باشـــد ...
بـلد بودن مهم تر از عاشق بودن
یا حتی دوست داشتن است ...
کسی که تـو را " بلد " باشد  
با تــمام پسـتی بلندی هایت
کنار می آیـد
میداند کــی ســکوت کنــد
کی دزدکی نــگاهت کـند
کی ســرت داد بزند 
و کی در اوج عـصبانیت 
محــکم در آغوشـت بگیرد ...
کــاش کسی باشد 
که مـرا " بلد " باشد ...





نوشته شده در سی ام اسفند 95 ساعت 23:18 توسط soheyla نظرات |

از کــسی که دلش گرفته نپرسین چرا ؟!
آخــه آدما وقتی نمی تــونن 
دلیل ناراحتیشون رو بگـن دلشـون بیشتر میگیره . . .  !!




نوشته شده در هفتم اسفند 95 ساعت 19:35 توسط soheyla نظرات |

مــرا از دور تمـــاشا ڪــن . . .  

من از نــــــــزدیڪ "غـَمـگـیـنـَم" :) . . .
"عباس معروفی"





نوشته شده در بیست و سوم بهمن 95 ساعت 12:53 توسط Lumos نظرات |

بترس ازاوکه سکوت کرد وقتی دلش راشکستی.. 

اوتمام حرفهایش رابجای تو بخدازد .... 

وخداخوب گوش می کند. 

وخوبتریادش می ماند... 

خواهدرسیدروزی که ..

خداتمام حرفهای اورا.

سرت فریادخواهدکشید..

وتوآن روز درک خواهی کرد....

که چراگفته اند 

دنیادارمکافات است.  


نوشته شده در بیست و دوم دی 95 ساعت 12:18 توسط soheyla نظرات |

بسیار سال ها گذشت
تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سال ها گذشت و من
از خیابان های بسیار
از گورستان های بسیار
گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی
در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است  :)


نوشته شده در بیست و چهارم آذر 95 ساعت 00:00 توسط Lumos نظرات |

استاد هنـــــر شده ام.

درد میکشم با لبخنـــــــــد...

لبخنـدی بـه تلخیِ زهــر    

در چشمانم غمی هست که زمین خدا را به لرزه در می آورد 

آه . . . 

دلم خانمان سوز است !



نوشته شده در بیست و یکم آذر 95 ساعت 12:36 توسط soheyla نظرات |

سرم داد نزنید ...
 
تومغزم یه سری چیزارو به زور خوابوندم ...

اگه بیدارشن درددارن ...


 




نوشته شده در نوزدهم آذر 95 ساعت 14:59 توسط soheyla نظرات |

اگـــَـر خــــُـدا آرزویی را در دلـــت انـــداخت

بـــدان کـــه !!

توانــایی رسیـــدن بـــه آن را در تـــو دیده است :)




نوشته شده در یازدهم آذر 95 ساعت 20:53 توسط Lumos نظرات |

میگن دردتو به کسی که دوستش داری 
بگی پیر نمیشی 
ولی من پیر شدم!!
 آخه من دوستش داشتم 
ولی اون منو دوست نداشت
از زندگی کسی حذف شدم که 
بخاطرش خیلی چیزا روحذف کرده بودم 
رفت ...
من موندم و یه دنیاحرف دروغ ......

Image result for ‫میگفت دوسم داره‬‎

نوشته شده در چهارم آذر 95 ساعت 16:57 توسط soheyla نظرات |

بـــِـہ هــم ریــخــتــہ ام 
مـثل بــهارے کـــہ دلــش زمــستان است  
حوصـــلـہ اے نــمانــدہ  
رویـــاهاے مـــن ســالــهاست کـہ  
خــوابیدہ انـد لطـفا کسـی مــرا بیدار نکند




نوشته شده در بیست و یکم آبان 95 ساعت 16:25 توسط Lumos نظرات |

فــَـقـط کــه زَخـم هــا نیــســتند ...   
گــاهی کســی چــنان نـَرم بـه تـنت دست میکشـد 
کـه جـٰـایـش تـا ابــد روے پوسـتت میـماند ...



نوشته شده در ششم آبان 95 ساعت 18:53 توسط soheyla نظرات |

ســالهــا #بــعد
قـهرمـان فیـلم کســۍ نیـست
کــه #شــهر را
از دست هــیولاۍ غــول #پیکر نجات دهد
بــه #تنــهایۍ
از عجیــب تــرین #زنــدان هــا فــرار کنـد
و یــا #یــڬ تنــه
ارتــشۍ را حریـف باشــد
ســالهــا بعـد
قـهرمــان #قـصـّه کسۍ است کــه
جــرأت مۍ کــند و
میـــان آدمــهــا
"#عـــاشـق" مــۍ شــود :)


نوشته شده در بیست و پنجم مهر 95 ساعت 23:14 توسط Lumos نظرات |

دلم شکست ؟؟
    فدای سرت شکستنیست دیگرمیشکند !
قضاوبلابودازسرت دورشد ...
اشکم بی امان میریزد ؟؟
آب روشنی است ...
خانه ات تا ابدروشن ...


نوشته شده در هفدهم شهریور 95 ساعت 09:52 توسط soheyla نظرات |

♩ نَه سـآعَت آغـآزَم می کُنَـد .. .

♩ نَه تَـقـویم پآیـآنَـم می دَهَـد  

♩ لَحظِه شُمـآرِ اِتفـآقی هَسـتَم کِه نِمی اُفتَـد .. .



نوشته شده در شانزدهم مرداد 95 ساعت 21:24 توسط Lumos نظرات |

خدایا میشه سرموبزارم 
رویاهات؟؟؟ 
چشامو ببندم تودست بکشی روموهام 
من اروم بخوابم 
فقط یه چیزی تا خوابم نبرده  بگم 
خیلی خستم بیدارم نکن....

Image result for ‫عکس خستگی‬‎

نوشته شده در دوازدهم مرداد 95 ساعت 14:41 توسط soheyla نظرات |

گــاهــی بـه آخـَـریــن پـیـراهـَنـم فِـکـر مـی کـُنـَم؛

کـه مـَـرگ دَر آن رُخ مـی دَهــَد... :)



نوشته شده در ششم مرداد 95 ساعت 21:32 توسط Lumos نظرات |

خبر از من داری؟…

خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت…

خبرهای من به تو نمی رسد


نوشته شده در سی و یکم تیر 95 ساعت 17:38 توسط soheyla نظرات |

گاهی باید نبخشید
کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید
تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد
گاهی نباید صبر کرد
باید رها کرد و رفت
تا بدانند
اگر ماندی رفتن را هم بلد بودی
گاهی بر سر کارهایی که
برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت
تا آن را کم اهمیت ندانند
گاهی باید بد بود برای کسی که
فرق خوب بودنت را نمی داند...



                                    Image result for ‫کلبه مهربونی‬‎                                       


نوشته شده در سی و یکم تیر 95 ساعت 17:28 توسط soheyla نظرات |

ایــنجا تـمـامـ حـنـجرہ ها لـــافــ مــیـزننـد  
هـرگـز هـر ڪسـیـــ هـر آنچهـ ڪهـ میگفتـــ نــــبود . . . 




نوشته شده در چهاردهم تیر 95 ساعت 13:35 توسط Lumos نظرات |

دوست داشتنت
 
گناه باشد یا اشتباه
 
گناه می کنم تورا حتی به اشتباه
.
.
.

Image result for ‫عکس عاشقانه‬‎


نوشته شده در هشتم تیر 95 ساعت 17:43 توسط soheyla نظرات |

گــفتند : سنگــین باش !
 
وَ ندیــدنـد تــمام حـــجم غــَمے را ڪـــہ در دلــش نشــسـتـہ بود . . . 

زَنــها همیــشـہ ســنگــین اند . . .  



نوشته شده در هفتم تیر 95 ساعت 21:25 توسط Lumos نظرات |

من دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشمــــ

نه کسی از کنارم بره حوصله دارم نازشو بخرمــــ که برگرده...

من ادم بی احساسی نیستمــــ !

من بی معرفت و نامرد نیستمــ  ...

فقط خسته امـــــ ...

از همه چیـــــ !

چون یه زمانی کسی وارد زندگیم شد

که یه سری باورامو از بین برد

همینــــ !


نوشته شده در پنجم تیر 95 ساعت 10:30 توسط soheyla نظرات |

♦️ بــایـد بــاڪــرہ بــاشى
بـاید پاڪ باشى !
بــراى آسایــش خـاطـر مــردانى
ڪــہ پیش از تو پردہ ها دریدہ اند !
چــرایـش را نمیدانى فـقط میدانـى
"قـانون است"
"سُنَت است"
"دین است"
قانون و سُنَت را میدانى ؟ مردان ساختـہ اند!
امــّـا در خلوت مى اندیشى!
بـہ مرد بودن
بـہ خدا !!
و گاهى فڪر میڪنى شاید خدا را نیز مردان ساختـہ اند!!

♣️ مـَــن زنــم . . .
بـا دست هایی ڪـہ دیـگـر دلـخوش بـہ النگو هایی نیست
ڪـہ زرق و برقش شخصیتم باشد !!

♣️ مــَـن زنــم . . .
و بـہ همان انـدازہ از هوا سهم میبرم ڪـہ ریـہ های تو !!

♦️ میدانی ؟
درد آور است من آزاد نباشم ڪـہ تو بـہ گناہ نیفتی !
قوس های بدنم
بـہ چشم هایت بیشتر از تفڪرم می آیند !

♦️ دردم می آید . . .
باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم ڪنم

♦️ دردم می آید . . .
ژست روشنفڪریت تنها برای دختران غریبـہ است
بـہ خواهر و مادرت ڪـہ میرسی قیصر می شوی

♦️ دردم می آید . . .
در تختخواب با تمام عقیدہ هایم موافقی
و صبح ها از دندہ دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
 
♦️ دردم می آید . . .
نمی فهمی
تفڪر فروشی بدتر از تن فروشی است !
حیف ڪـہ ناموس برای تو . . . است نـہ تفڪر !
حیف ڪـہ فاحشـہ ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشـہ تنی است !
 
♣️ من محتاج درڪ شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم !
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت ڪلاہ میگذاری
و هر بار ڪـہ آزادیم را محدود میڪنی
میگویی من بـہ تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم ڪـہ اصلا مسئول خرابی هایش نبود؟
 
♦️ میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند ڪـہ حتی میترسیدند باور ڪنند حقشان پایمال شدہ
خیانت نمیڪردند ..
نـہ برای اینڪـہ از زندگی راضی بودند
نـہ ...
خیانت هم شهامت میخواست ...
نسل تو از مادر هایمان همـہ چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ...
از لقمـہ ی حرام میترسد ...
از همـہ چیز میترسد
تو هم ڪـہ خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار ڪنترل است
 
♦️دردم می آید ...
این را هم بخوانی میگویی اغراق است

♦️ ببینم ؟!؟
فردا ڪـہ دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد بـہ جرم موی بازش ڪتڪ میخورد
باز هم همین را میگویی ؟
 
♦️ ببینم؟!؟
آنجا هم اندازہ ی درون خانـہ ، غیرت داری ؟؟

♦️ دردم می آید
ڪـہ بـہ قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم ڪـہ نیستند همـہ فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا ڪرد ازش بپرس
از سڪس با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچارہ سرخ می شود ...
و جوابش را ...
باور ڪن بـہ خودش هم نمی دهد

♦️ دردم می آید . . .
از این همـہ بی ڪسی
دردم می آید . . .
 
"سیمین دانشور"

نوشته شده در سی و یکم خرداد 95 ساعت 00:18 توسط Lumos نظرات |

هر ردپای آهویی را که دیدی دنبال نکن

این روزها زیادند گرگ هایی که با کفش آهو راه میروند...
Image result for ‫متن زیبا‬‎

نوشته شده در بیست و هشتم خرداد 95 ساعت 18:49 توسط soheyla نظرات |

من هَمینَم

من نَه {چشمآטּ آبــﮯ} دارَم

نه {کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد}

هَمیشِه  {کتآنـــ ــﮯ} مـﮯ پوشَم

روی {چَمَن هآ} غَلت میزَنَم

{عِشوه ریختَن} رآ خوب یادَم نَداده اَند

وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ

بوﮮ {اُدکُلنَم} مَستت نمیکُند

نگرآטּ پآک شدטּ {رُژ لَبو {ریملَمنیستَم

{لآک نآخن} هآیم اَز {هزآر مترﮮ} داد نمیزَند

گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه {بلنَد} دآد میزَنم

{خدآیَم} رآ بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم

و {بَعضـﮯ} آدم هآﮮ اَطرافَم 

رآ هَم بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم

شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر {خیآبآטּ} و {مهمآنـﮯ} نیستَم

بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ {گوشـﮯ} پِچ پِچ کُنم

وَ بگویَم {دوستَت دآرَم} وقتـﮯ حتـﮯ

به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، {دوستَت ندآرَم}

وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،

دوست دآشتَنم {حَد ومَرزﮮ} ندآرَد

مَن {خآلِصآنه} هَمینَم...!... 

Image result for ‫من همینم که میبینی‬‎


نوشته شده در شانزدهم خرداد 95 ساعت 11:03 توسط soheyla نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak